یادم می رود

  نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت...

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:

"
گاهی یادم می رود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید"...

 

 

 

/ 32 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملیحه

سلام نغمه ای[بغل] بیا یه پست جدید بذار دلمون وا شه. دستت طلا[قلب] [گاوچران]

خواهر طوفانی

آخه پرنیا جون سوم راهنمایی هست ؟ خواهر شما هم نغمه جون سوم راهنماییه ؟

خواهر طوفانی

می گم نغمه جونم خواهرت دوست داشت و تلاش کرده که قبول شه ؟

خواهر طوفانی

من نمونه ام . خوب پس امیدوارم قبول شه ! نمی دونم اون موقع ( یعنی اوایل مهر ) وبلاگمو خوندین یا نه . اون عذابی که ازش حرف می زدم قبول شدن تو این مدرسه بود ! من متنفرم از تیزهوشان و نمونه دولتی ! به اصرار خواهرم امتحان دادم . و قول گرفته بودم که هر کدومشو قبول شدم نرم ! اونم قبول کرد. اما قبول که شدم زد زیر قولش یه جورایی ! و بنده هم اکنون اونجام ! و اونجا برام همیشه یه جهنمه !

پرنیا

اوووووووووووووووووووف اینجام هنوز حرف از نمونه س[کلافه][سبز] من که میدونم قبول نمیشم[مغرور][مغرور][مغرور][نیشخند]

kazhal

همیشه فکر می کنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم ولی در حقیقت چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم... - - - کژال

kazhal

سلام.خوب هستید نغمه عزیز؟؟ ببخشید دیر میتونم به شماسربزنم... انشاالله همیشه شادوسلامت باشید. - - - کژال

خواهر طوفانی

خوب آخه خواهرم گفت تو فقط امتحانتو خوب بده ! ولی راستشو بگم ... [نیشخند] حوصله ی زدن ریاضیشو نداشتم‌! هر کدوم رو که حوصله داشتم حل می کردم ! ریاضیم 30 و خوردی درصد بود [خنده] ولی باز هم قبول شدم متاسفااااااااااانه ! بهله ! اینم می گذره ! اگر می دونستم قراره قبول بشم . حداقل بهتر می زدم که تیزهوشان قبول شم نه اینجا ![نیشخند]