زندگی زیبای من این است
گر سینه شود تنگ خدا با ما هست ...گر پای شود لنگ ، خدا با ما هست... دل را به حریم عشق بسپار و برو... فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

چه زیبا گفته اند که ....

هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید

نخست، آنچه نیستید
و
دوم ، همه آنچه هستید!
 
تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم
دیدن آنچه که همه میبینند هنر نیست!
 
  بهترین آیینه وجدان توست...
آگاه و بیدار باش...
 
نه صدایش را نازک کرده بود
نه دستانش را آردی...
از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم؟؟
  چه خوشبختی بزرگی است...
بدبختی های کوچک!
اگر درد داری تحمل کن
روی هم که تلنبار شد
دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست
کم کم خودش بی حس میشود!!
روزگاریست که شیطان فریاد میزند
آدمی پیدا کنید، سجده خواهم کرد!
راز این هستی چیست؟
ما چرا آمده ایم؟
کار ما نیست گذر از هستی
گذر از آدم ها
کار ما شاید
پر کردن تنهایی یک دل تنها باشد
[ ۱۳٩٢/۱/۳٠ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]
خدایا!
من دلم قرصه!
 
کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست
 
کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته
 
فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا،بازم پیش تو برگردم
 
خدایا وقت برگشتن، یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا کن...
 
 
******************************************************

هر سینه که دوستدار زهرا ست

آشفته و بی قرار زهرا ست

گنجینه ی هفت آسمان ها

در سینه ی خون نگار زهرا ست

از شرح کرامتش همین بس

عالم همه وامدار زهرا ست

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت.
[ ۱۳٩٢/۱/٢٥ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]

باز امروز آمد به سراغم،

بعد از این همه هنوز نمی دانم

 من به سراغ او می روم یا او زودتر ازمن، سراغ مرا می گیرد

 هروقت که خواستم با او صحبتی کنم

 انگار خود او پیشقدم شده

 چنان پر هیاهو می آید

 که گاه دلم به لرزه می افتد

 نمی دانم شاید خدا هم کودکی شده بازیگوش و پر از شور و نشاط

 هر گاه که می آید به خانه دلم، غوغایی به پا می کند

 از همه نداشتن هایم با خبر است

 گاه چنان به پای حرفهایم می نشیند و چنان صبوری می کند

 که خیال می کنم خوابش برده

 اما تا می خواهم حرفم را قطع کنم و رویم را برگردانم

 نوازشم می کند

 و نوری به دلم می تاباند

 راستی این خدا هم خیلی عجیب و غریب است

 در آن لحظه ای که فکر می کنی کودکی شاد است در همان لحظه بزرگ می شود و از مادرت هم مهربانتر می شود

 خلاصه امروز باز هم امده بود

 آمده بود و برایم پنجره ای هدیه آورده بود

پنجره اش را باز کرد

ناگهان

دلم آرام گرفت

امید را در پنجره نشانم داد

و ناگفته به من فهماند که به او امید داشته باشم

نمی دانم چه حالی به من دست داد که خود را غرق در شوق دیدم

و تنها به نظاره نشستم خدا را

کاش همیشه اینگونه مهمانش بودمخیال باطل

پ.ن.1. این متن زیبا رو یکی از دوستان بسیار خوبم که متنهای ادبی بسیار زیبایی رو می نویسه برام ایمیل کرده بود و منم با اجازش اینجا براتون گذاشتمش.

[ ۱۳٩٢/۱/۱٤ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی زیبای من این است! (در گذر ثانیه ها عمر ما می گذرد...)
RSS Feed