زندگی زیبای من این است
گر سینه شود تنگ خدا با ما هست ...گر پای شود لنگ ، خدا با ما هست... دل را به حریم عشق بسپار و برو... فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

حکایت اینگونه آغاز می شود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو، سر موضوع کوچکی بحث می کنند و کار به جایی می رسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست می دهد و سیلی محکمی به صورت دیگری می زند.

 دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شن های بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین می کشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد.


 مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک می کنی؟" مرد پاسخ داد:

"وقتی دوستی تو را آزار می دهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."

"یاد بگیریم آسیب ها و رنجش ها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود".

«ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم»!

 قدرشناس دوستی هاتون  باشیدگاوچران 

پایدار باشیدلبخند 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ نغمه ]

سلاااااااااااااااااااام

امیدوارم هر جای این سرزمین سرسبزی ها هستید شاد و تندرست و موفق باشید.لبخند

من از دو تا شعری که در زیر گذاشتم خیلی خوشم میاد نشسته بودم یهو زد به سرم که بیام و تو وبلاگم بنویسمشون نیشخند

 

     یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانیت کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

شاید بهانه ایست که قربانیت کنند

     یک نقطه فرق بین رحیم و رجیم نیست

  از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

 

 

         خنثیلبخندگاوچرانخنثیلبخندگاوچرانخنثیلبخندگاوچرانخنثیلبخندگاوچرانخنثیلبخند      

      بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

      یوسف از دامان پاکش سوی زندان می رود

 

شیطانی نباشیدشیطاننیشخندچشمک

سرزنده باشیدلبخندگاوچران

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]

 

 

 

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
*

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
*

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
*

فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
*

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
 قدر این خاطره را دریابیم.
 
(  زنده یاد سهراب سپهری)
 
 
دروووووود 
 
این روزها هوا اینجا واقعا بهاریه ، بوی بهارم که مستت می کنه مخصوصا وقتی وارد حیاط میشی مژه  من دیروزم زیاد خوب نگذشت اخه از بعدازظهر نگران فروغمنگران
 انشالله که خدا هر چی زودتر این موجود نازنین رو شفا بده براش خیلی دعا کنین... 

قدر زندگیمونو بدونیم...
 
شاد باشیدگاوچران
 

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ نغمه ]

دروووووووووووووود

 

روزی که خداوند جهان را افرید، فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست برای مشخص شدن جایگاه راز زندگی  پیشنهاد بدهند.

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن.

فرشته ی دیگر گفت : آن را در زیر دریاها قرار بده.

سومی گفت : آن را در کوهها قرار بده.

ولی خداوند فرمود  اگر  من بخواهم به گفته ی شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند ، در حالیکه من می خواهم راز زندگی در دسترس همه ی بندگانم باشد.

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت : فهمیدم کجا ای خدای مهربان ، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بدهقلب

پندها :

1- گاهی وقتها فراموش می کنیم به دل خود رجوع کنیم ، در زندگی به مشکلی برخورد می کنیم ، اما راه حل آن را  غیر از دل خویش جستجو می کنیم .یول

2 - قلب انسان بهترین جایگه برای راز زندگی است ، این جایگاه را فراموش نکنیم و همیشه به آن سر بزنیم تا راز زندگی یادمان نرود.

 

پس نتیجه ی اخلاقی اینکه به قلبتون رجوع کنید رفقای گل. انشالله که همیشه دلاتون پر باشه از یاد خدا و پر باشه از صفا و صمیمیت چشمک

پاینده باشیدگاوچران

[ ۱۳٩۱/۱/٢٧ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند
طناب تحمل وزن بیشتراز ده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم.
در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند
!کف مرتب
ایــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــه !!!!!!!!!!

 
 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٦ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نغمه ]

دروووووووووووووووووووووووود به فروغ همیشه روشنمقلب

 

این وبلاگ هدیه ای از طرف دوست عزیز و مهربونمقلبماچبغلفروغ خاموش هستش .

من خودم زیاد علاقه ای به وبلاگ نویسی ندارم گاوچران  ولی خوب سعی می کنم یه چیزایی بنویسم یول...

مرسی فروغ گلی بابت هدیه ی قشنگت ماچ 

 هم اسم قشنگی برای وبلاگ انتخاب کردی هم با پست قشنگی شروع شده و هم اینکه قالبشم قشنگهاز خود راضیقلب  

امیدوارم به زودی زود شاهد خبرای خوب از وبلاگت باشملبخندهوراچشمک

 

پ.ن. قابل توجه فروغ ناز من بیشتر ترجیح میدم بیام تو وب دوستان نظر بدم و سربسرشون بذارمنیشخندهوراگاوچرانچشمک


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٤ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ نغمه ]

پروردگارا

 

مرا بینشی عطا فرما تا تو را بشناسم

 

و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم

 

مرا صحتی عطا فرما تا از کار لذت ببرم

 

و ثروتی عطا فرما تا محتاج نباشم

 

مرا نیرویی عطا فرما تا در نبرد زندگی فائق شوم

 

و همتی عطا فرما تا گناه نکنیم

 

مرا صبری عطا فرما تا سختی ها رو تحمل کنم

 

و طبعی عطا فرما که با مردم بسازم

 

مرا بزرگواری عطا فرما که با دشمنم مدارا کنم

 

و بینشی عطا فرما تا زیباییهای جهان را ببینم

 

مرا عشقی عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم

 

و سعادتی عطا فرما تا خدمتگذار دیگران باشم

 

مرا ایمانی عطا فرما تا اوامرت را اطاعت کنم

 

و امیدی عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر کنار باشم

 

مرا عقلی عطا فرما تا از خود نگویم

 

و معنویتی عطا فرما تا زندگی معنی داشته باشد

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ نغمه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی زیبای من این است! (در گذر ثانیه ها عمر ما می گذرد...)
RSS Feed